تبليغاتX
انجمن علمی زبان وادبیات فارسی دانشگاه قم

انجمن علمی زبان وادبیات فارسی دانشگاه قم

نو ادیبان

خانه | ایمیل | آرشیو | عناوین مطالب | طراح قالب

چارلز جان هوفام دیکنز برجسته ترین رمان نویس انگلیسی عصر ویکتوریا و یک فعال

اجتماعی توانمند بود. به عقیده جیمز جویس- نویسنده بزرگ معاصر- از شکسپیر به این سو دیکنز تاثیر گذارترین نویسنده در زبان انگلیسی بوده است. از او برای داستان سرایی

و نثر توانگرش و خلق شخصیت های به یادماندنی بسیار تحسین به عمل امده است. دیکنز

در طول زندگی خویش محبوبیت جهانی بسیاری کسب کرده است. از اثارش می توان ((دیوید کاپرفیلد))((ارزوهای بزرگ)) و ((داستان دو شهر)) را نام برد.

 

زندگی نامه

دیکنز در7 فوریه1812 در لندپورت پورسی متولد شد. او دومین پسر جان دیکنز کارمند

اداره کارپردازی بحریه بود.دیکنز بعد از پایان دوره مدرسه در دفتر وکالتی مشغول به کار

شد و پس از بررسی زندگی شلوغ و متنوع لندن بران شد تا روزنامه نگار شود. در این دوره

در شیوه ای سخت از خلاصه نویسی  توانایی خود را نشان داد و در مارس1832در حالی که

جوانی حدودا20ساله بود خبرنگار امور عمومی و پارلمانی شد. نخستین طرح واره دیکنز به

سال1833 با پیوستن به ((مورنینگ کرونیکل)) به عنوان ((ناهار در پوپلار))منتشر شد و در

پی ان طرح واره های دیگر انتشار یافت. او در اوایل سال1836 دو ماه پس از انتشار ((طرح

واره هایی از بوز)) با ((کاترین هوگارت ))ازدواج کرد و پس از ان برای نوشتن داستان زنجیره ایی که بعدها ((نامه های پیکویک ))نام گرفت قرارداد بست. او پیش از ان سردبیری ((بنتلیز مسیلانی)) را پذیرفته بود که در ان از سال1837تا1839 ((الیور تویست))

منتشر شد.

 

سفر به امریکا و فرانسه

در سال1842 با سفر به امریکا و به رغم استقبال گرمی که از او شد ((یادداشت هایی از امریکا )) و ((مارتین چارلز لویت )) را به قلم اورد که امیخته ای بودند از ستودنی های بسیار امریکا و البته همه ان چه که در نگاه دیکنز نفرت انگیز امدند. وی در سال های1844-1845 نیز از ایتالیا دیدن کرد و در ان جا ناقوس های جنوا عنوان ((بانگ ناقوس ها )) را به ذهنش القا کرد کتاب کوچکی که ضربه ای بزرگ به نفع مستمندان روزگارش زد. در پی بازگشت از ایتالیا چندی سردبیر دیلی نیوز (اخبار روز)شد و برای لغو اعدام مجرمان در ملاعام کمر همت بست. ((دامبی و پسر))را در پاریس و لوزان نوشت و بعد از نگارش رمان معروف ((دیوید کاپرفیلد))مجله خود ((هاوسهولد وردز)) (سخنان خانگی) را راه اندازی کرد. مجله ای که سبک سخن او بود اساسی و انسانی. او در اوایل1859 مجله ای تازه با عنوان ((سرتا سرسال))که با ((داستان دو شهر))اغاز می شد منتشر کرد.

 

مرگ

بی قراری دیکنز برای خلق اثر هم چنان باقی بود اما سلامت او با خواندن های پر از شگفتی اش روز به روز تحلیل می رفت. در سال 1865 دیکنز با سانحه قطار مواجه شد که در موخره ((دوست مشترک ما)) به ان اشاره می کند اما با این همه کتاب خوانی های او و سفر هایی که با این هدف داشت ادامه یافت چنان که حدود1867-1868 دیگر بار به امریکا رفت. بی اعتنایی او به هشدارها (فلج جزیی- ناتوانی در خواندن حروف سمت چپ و لنگش پای چپ) تا بدان جا پیش رفت که در سال1870 اقدام به یک رشته کتاب خوانی جدید نمود. دیکنز در15 مارس برای اخرین بار((سرود کریسمس))را خواند و در همان سال در حالی که ((ادوین درود))به پایان نرسیده بود به طور ناگهانی از جهان رفت.

 

شیوه نوشتار

دیکنز نیز مانندبسیاری از رمان نویسان دیگر از روزنامه نگاری شروع کرد و سپس از واقعیت به خیال گرایید. وی نیز مانند دیوید کاپرفیلد در حالی می نوشت که مقید به سخن دیگران بود. کارش در مقام گزارشگر مذاکرات پارلمانی به او سرعت و دقت اموخت. دیوید کاپرفیلد به دوران پختگی و کمال هنری دیکنز تعلق دارد. حجم انتقاد صریح اجتماعی در این رمان کمتر از نوشته های دیگرست. در این جا توجه نویسنده بیشتر به ماجرا های خانگی و روحانی است تا بی دادهای اجتماعی. هرچند با زندگی ای که خود نویسنده داشته است طبعا توجه به مسایل روانشناختی از دید اجتماعی بارز و اشکار است. دیکنز اغلب با استفاده از شخصیت هایی ارمان گرا و با احساساتی کاملا عاطفی که در تضاد با واقعیت های زشت جامعه است به توصیف وقایع در داستان هایش پرداخته است. در رمان های دیکنز مرکزیت با کاراکتری ارمان گراست. این ارمان گرایی فقط به روشنگری و برجسته کردن هدف اصلی دیکنز که نشان دادن وضعیت رقت انگیز جامعه است کمک می کند. بسیاری از رمان هایش به واقعیت های اجتماعی نیز می پردازند. دیکنز همچنین از اتفاقات غیر قابل پیش بینی نیز استفاده می کند. این اتفاقات غیر منتظره ماده ی اصلی رمان های قرن هجدهم همچون رمان های هنری فیلدینگ بودند رمان هایی که دیکنز بسیار دوست داشت.

اما برای دیکنز تنها وسیله ای برای طرح موضوع و نوشتن داستان نبود بلکه نشان انسانیت بود.

 

کاراکترها

شخصیت های خلق شده توسط چارلز دیکنز از معروف ترین کاراکترها در ادبیات انگلیس زبان هستند که به وضوح در ذهن باقی می مانندبه خصوص نام هایشان که به اندازه ای مشهور هستند که حتی می توان باور کرد که ان ها در دنیای بیرون از داستان زندگی می کنند و داستان هایشان می تواند توسط نویسندگان دیگر ادامه پیدا کند.

 

یادگاری های دیکنزی

چارلز دیکنز نویسنده مهم و تاثیرگذار قرن نوزدهم علاوه بر ((دیوید کاپرفیلد)) ((الیور تویست)) و دیگر نوشته هایش هدیه های بزرگ دیگری برای ما به یادگار گذاشته است:

(کریسمس) (فقر) (کمدی مدرن) (سینما) (اسامی با مسما) این5 مورد هدیه های ارزشمندی است که دیکنز برای ما به یادگار گذاشته است.

 

این بود معرفی کوتاه و مختصر و مفید از زندگی و شیوه نوشتار نویسنده ی برجسته قرن نوزده چارلز دیکنز که به مناسبت سالگرد تولد این نویسنده ی پرکار فراهم گردید. امیدوارم برای شما خوانندگان عزیز مفید باشد.

 

 

 

منابع:

زهرا خانلری.فرهنگ ادبیات جهان.خوارزمی.

کتاب نیوز(www.ketabnews.com)

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 17:11  توسط مرضیه لطیفان  | 
و درود بر شما ای یاران صمیمی

مفتخرم به اطلاع شما عزیزان برسانم که وبلاگه ادبی "نوادیبان"با همکاری شما و یاری حق و البته گذشت از جاده هایی پر پیچ و خم :

"یک ساله شد"

"البته نا گفته نماند که یکسال و ۱۲ روز"

کیک های تولد زیبا (20 عکس)

آرزو می کنم دو سالگیه شیرین و پر باری داشته باشی و هدیه ی من به تو جامه ای نوست.

در جشن تولد یک سالگی نوادیبان با جمله های زیبایتان شرکت کنید.

موفق باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 15:53  توسط سارا پورفرح  | 


فعلا مقاله‌اي نيست!

و

باز هم شما رو به خواندن شعري دعوت مي‌كنم كه براي بعضي دوستان خوندمش و ببخشن كه تكراريه..


دست‌هايم را

پر مي‌كنم از كوچه

پر مي‌شوم از چراغ

سر مي‌روم از صداي پا

لبريز مي‌شوم از پيچ

                           از دو راهي

                                         از بن‌بست..


كوچه را خالي مي‌كنم از كوچه‌گي

                                               از هرچه كوچه‌گي



+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 13:59  توسط فاطمه ذاکری  | 
                                                     

                                                       بسم الله النّور

           (خدا رو شكر كه اينجا بسم الله زير دست و پا نميفته.. و مقابل چشمها و سرمونه...)


   سلام بر دوستان و همراهان خوبمان. اين بار نه مقاله‌اي هست، نه حرف بخصوصي.. شعرگونه‌اي كوتاه داشتم كه براتون مي‌ذارمش.. مال ظهر روز عرفه‌س كه تشريف بردم به ملكوت(هپروت!)اعلي..

   اين روزا كاري نداريم جز مسجد و هيئت رفتن‌ها و نهار شام‌هاي حاضري داشتن!.. حرفي نداريم جز سكوت.. سلاحي نداريم جز گريه...

 

مهر تربتم

دلتنگ باران بود

لب پنجره كه گذاشتمش،

قطره‌ها را تو كشيد


بوي غربت يك خيابان آمد

بوي تنهايي نخل‌هاي خياباني دو سر طلا

عطر فتحي بي‌مرز


ابرها لرزيدند

باد باريد

پنجره واماند

من و مهر شكستيم

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 0:24  توسط فاطمه ذاکری  | 
با سلام خدمت نوادیب خوانان گرامی

انجمن نسیم اندیشه یکی از تشکل های دانشجویی سازمان ملی جوانان از مدتی پیش اقدام به برگزاری کلاس های متنوعی برای علاقمندان به مباحث ادبی کرده است.

مفتخرم که به اطلاع شما عزیزان برسانم در چند هفته ی اخیر پس از برگزاری جلسه ی شورای مرکزی نسیم اندیشه سرکار خانم مریم رسولی موحد به عنوانه دبیر کارگروه های فرهنگی انتخاب شد.

این مسئولیت جدید رو به ایشون تبریک می گم و پیشرفت روز افزانشان را از خداوند منان خواهانم.

ما در صدد برگزاری تعدادی کارگاه هستیم از جمله:

۱.کارگاه نقد شعر که همانند گذشته توسط خانم مزاری وبا حضور استاد هدایتی هر هفته برگزار می شود.

شروع کارگاه ۹/۹/۹۰ ساعت ۱۷

۲. کارگاه فیلم که احتمالا هر شنبه اقدام به اکران فیلم می کند و سپس به نقد و نظر درباره ی آن توسط حضار می پردازد این کارگاه را خود خانم رسولی برگزار می کند که هنوز زمان دقیق آن مشخص نشده و به زودی اعلام خواهد گردید.

۳.و اما کارگاه داستان که مسئولیت برگزاری آن به من سپرده شده است و مانند کارگاه فیلم زمان شروع آن اعلام می گردد.

برای آشنایی خوانندگان عزیز بهتر است به صورت مختصر در مورد نحوه ی برگزاری آن اطلاعاتی بدهم:

این کارگاه هر هفته که احتمالا یکشنبه ها باشد یک داستان را انتخاب می کند" که ترجیحا و اوایل یک داستان کوتاه"و در مورد ساختار و محتوای آن به بحث می نشیند.

۴. جلسه ی معرفی کتاب هم که کمافی سابق دوشنبه ها راس ساعت ۱۶ برگزار می گردد.

 

همین جا از علاقمندان به این رشته ها دعوت می کنم که در صورت تمایل با ما همراه شوند و ضمنا از برادران نوادیب نویس خواهشمندم اگر مایل به ادامه ی همکاری در نوادیبان می باشند با تعیین کردن تاریخ برای ارائه مطلب ما را آگاه سازند.

                                                                                    

                                                                          " با تشکر مدیریت"

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1390ساعت 13:25  توسط سارا پورفرح  | 
این پست به علت طولانی بودن در چند بخش ارائه خواهد شد.
ممکن است هریک از ما وقتی میخواهیم شروع به نوشتن داستان کنیم برای انتخاب موضوع با مشکل مواجه شویم. از بین اتفاقات روزمره یا حوادثی که میخواهیم آنها را به صورت داستان باز نویسی کنیم٬ تنها آنهایی قابلیت و امکان تبدیل شدن به داستان را دارند که جدید٬ غیر عادی و دارای ویژگی هایی باشند که قابلیت بازگویی برای جمعی وسیع در حد یک اجتماع را داشته یاشند.
از ویژگی های یک نثر خوب و مناسب داستانی انتخاب درست و دقیق واژگان میباشد.
کلمات وسیله انتقال افکار ٬ احساسات ٬ تجربیات و تصاویر خاصی هستند که نویسنده قصد دارد آنها را به مخاطبان خود ارائه دهد و تسلط نویسنده بر زبان که شامل : کاربرد درست و دقیق واژگان٬ ترکیب و تعبیر٬ تشبیه٬ حروف اضافه و علامت های نگارشی٬ میباشدهریک در متن داستان منظور و مقصود خاص و متفاوتی خواهد داشت. نویسنده بوسیله این انتخاب ها افکار و احساسات خود را منتقل میکند.
"در متن داستان٬ هر کلمه بار معنایی و احساسی خاص خود را دارد و برای بیان هر حس تنها یک کلمه یا تعبیر وجود دارد و نویسنده باید همان کلمه را یافته و بکار ببرد (نه مترادف آن را) تا حس مورد نظر به درستی به دیگران منتقل شود."

در یک نثر خوب هیچ کلمه یا حرف اضافه و زائدی نباید وجود داشته باشد. در داستان هیچ چیزی اتفاقی و تصادفی نیست و نویسنده باید با دقت فراوان کلمات مناسب را ازبین لغات موجود در دایره واژگان خود انتخاب کرده و به کار ببرد تا منظور خود را به بهترین وجه به خواننده انتقال دهد.
کلمات و تعبیرات داستان باید زنده و متناسب با زبان و محتوای داستان باشند.
تعبیراتی که بر اثر استفاده مکرر کلیشه شده اند و بار عاطفی خود را از دست داده اند کمتر باید مورد استفاده قرار بگیرند و درصورت امکان از آنها اجتناب شود.
نویسنده باید به اندازه ای به زبان مسلط باشد که با استفاده از کمترین کلمات بیشترین مقصود مفهوم ممکن را برساندو اصل ایجاز را رعایت کند چون گاهی اوقات توضیح و توصیف بیش از اندازه یک صحنه داستان را از واقعیت دور کرده و مخاطب با آن احساس بیگانگی میکند .

تعدادی کتاب به عنوان منابع داستان نویسی معرفی میکنم برای کسانی که علاقه دارند جزئیات بیشتری در این رابطه بدانند:
هنر داستان نویسی: ابراهیم یونسی
قصه نویسی:رضا براهنی
صد سال داستان نویسی:حسن میرعابدینی
واژه نامه داستان نویسی: جمال میرصادقی
عناصر داستان:جمال میر صادقی
ادبیات داستانی: جمال میرصادقی
نویسندگان پیشگام ایران: علی اکبر کسمایی
فن داستان نویسی: محسن سلیمانی
تاملی دیگر در باب داستان نویسی: محسن سلیمانی
مبانی داستان کوتاه: مصطفی مستور
۲۸ اشتباه نویسندگان: جودی دلتون. ترجمه محسن سلیمانی
درس هایی ذرباره داستان نویسی:لئونارد بیشاپ. ترجمه محسن سلیمانی
یادداشت هایی درباره فصه نویسی و نمایشنامه نویسی: محسن مخملباف

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1390ساعت 15:53  توسط مریم حیدری  | 
شعر نو گونه های جدید شعر پس از انقلاب صنعتی یا شعر معاصر است که از اشعار قبل خود

ساختاری متمایز دارد.شعر نو فارسی عنوانی است در مقابل شعر کهن فارسی و از انجا که

در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمی کند ان را شعر نو می نامند.شعر نو

فارسی با وانهادن قالب های شعر کلاسیک در قرن۱۴ هجری به وجود امد.این گونه از شعر

فارسی ازادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر می دهد.نیما یوشیج را پدیداورنده ی این

نوع شعر در ادبیات فارسی می دانند.شعر نو به لحاظ محتوا و جریان های اصلی ادبی حاکم

بر ان کاملا با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند

شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یاوزن ان عروض کامل باشد یا ناقص.استفاده از قافیه در

شعر نو ازاد است.معمولا شعر نو فارسی را به دو دسته اصلی تقسیم می کنند:شعر نیمایی

(که کاربردی نو از عروض سنتی همراه با قالبی خاص را دارد)و شعر سپید(که از کاربرد

عروض سنتی و قالب های ان بدور است).چون شعر نیمایی کاربردی نو از وزن عروضی و

قالبی بی سابقه ارائه کرده است و قبل از اشکال دیگر اشعار نوظهور نشو کرده است غالبا

شعر نیمایی را با اصطلاح شعر نو برابر می دانند.در حالی که برای کلیت شعر های غیر سنتی

معاصر نیز اصطلاح شعرنو به کار می رود.شعر نیمایی سبکی از شعرنو فارسی است که

نخستین نمونه شعرنو در ادبیات فارسی بوده و برامده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعرمعاصر

ایرانی است.تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه ی فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود.

تلاش نیما یوشیج برای تغییر دیدگاه سنتی شعر فارسی بود و این تغییر محتوا را ناگزیراز تغییر

فرم و ازادی قالب می دانست.ازادی ای که نیما در فرم و محتوا ایجاد کرد در کار شاعران بعد

از وی مانند احمدشاملوو دیگر شاعران شعرنوبه نقطه های اوج شعر معاصر ایران رسید.

 

ایا بنای شعر نیمایی متروک شده است؟

امروز به نظر می رسد قالب نیمایی کمتر مورد استفاده قرار می گیردو شاعران در قالب های

دیگر و حتا کهن تر بیشتر طبع ازمایی می کنند. عده ای از شاعران دلیل این امر را که چرا

امروز این قالب نو کمتر استفاده می شود تمام شدن ظرفیت ان و عده دیگری نیز سخت بودن

این فالب را دلیل به کار نبردنش از سوی شاعران ذکر می کنند.

(تمام شدن دوره ی قالب نیمایی!)

یدالله مفتون امینی در این باره معتقد است:سال هاست که قالب نیمایی دوره اش تمام شده

و به یکنواختی رسیده است.وی با بیان ابن مطلب که قالب نیمایی ظرفیت کامل بیان مسائل

اجتماعی و عشق را ندارد متذکر شده است:قالب نیمایی شاید مقداری از حرف های اجتماع

ی را توتنسته باشد منعکس کند ولی عشق را به ان صورت که بوده نشان نداده در واقع

عشق و عاطفه در شعر نیما ارضاء نشد.نتیجه اش این شد که شاعران برای بیان عشق به

سمت غزل و شعر سپید رفتند و در نتیجه چالش ایجاد شد چرا که روحیه ایرانی هرگز خارج از

عشق نبوده است.

(ساخت های نیمایی منسوخ نشده اند!)

اما محمد علی سپانلو اعتقاد دارد که ساخت های نیمایی هنوز منسوخ نشده اند و این افری

نش شاعر است که تعیین می کند در قالب نیمایی یا هر قالب دیگری شعر بسراید.او معتقد

است:هیچ سبک و قالبی قالب دیگر را منسوخ نمی کند و ادبیات هرگز مرهون قالب هایش

نبوده است.ادبیات سرگذشت روح انسان است و می تواند قالب یا سبک را به خود بگیرد.این

شاعر در عین حال معتقد است :امروز دیگر لازم نیست که شاعران با همان طرز بیان نیماشعر

بگویند.قالب نیمایی یکی از وسایلی است که شاعر می تواند در ان کار کند یا گرفتار ان می

شود و می تواند شعر های نیمایی خوبی خلق کند یا در ان حرکتی نمی کند و ساکن می شود

اما در نهایت افرینش شاعر است که تعیین می کند در چه قالبی بسراید و نمی توان تعیین کرد

که شاعری مثلا در قالب سپید یا نیمایی شعر بگوید.

این بود نظر بعضی از شاعران در مورد اینکه شعر نیمایی اکنون وجود دارد یا نه.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1390ساعت 9:58  توسط مرضیه لطیفان  | 
روایتی از سهراب و کشش های ماورایی...

"کفش هایم کو

 چه کسی بود صدا زد سهراب؟"

"ندای آغاز" شرح  انگیزه ی سفری است به سوی  وسعتی که کلمات از توصیف آن عاجزند(وسعت بی واژه)،جایی که در ختان حماسی آن از دور پیداست.شاعر در این شعر برخی از دلایله سفرش را برای ما ذکر می کند:

او از یک طرف مشتاق و از طرف دیگر مجبور است که به این سفر برود.وی قبلا شرحی از سفر روحانی اش را در منظومه ی مسافر که به اختصار آوردم ذکر کرده بود.در آنجا برای ما شرح داده بود که:

"همیشه فاصله ای هست و.....

این ترنم محزون حزن

 تا به ابد شنیده خواهد شد....."

این سفرها معمولا از زمان و مکان آغاز می شود و به بی زمانی و بی مکانی ختم میشود.سفر مطرح در "ندای آغاز" هم ازین دست سفرهاست.

در یک شب آرام خرداد آغاز می شود و به سوی شهر نمادین حماسه ها در بی کرانگی بی واژه ای ختم می شود.

...شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها میگذرد...

کسی او را در آغاز شعر ندا می دهد. نا شناسی که اطرافیانه سهراب حضورش را درک نمی کنند.پس شاعر مدتها به اندیشه فرو می رود . چه باید بکند..در ادامه سهراب باز هم مسافر این راه می شود و شعر با ندایی دیگر به پایان می رسد!

"کفش هایم کو

چه کسی بو صدازد:سهراب؟"

کسی که وی را در آن شبه تاریک صدا می زند ندایی از درون سهراب است و بی شک ندایی از اندرون وی به سفر می خواندش زیرا انقدر آوایش برای شاعر آشناست که رابطه ی آن صدا با سهراب به رابطه ی هوا با برگ تشبیه شده!

"آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ! "

پس اطرافیانه سهراب چه ؟

آنها در خوابند خوابی عمیق خوابی از جنسه عادت های ملموس زندگی و شاعر از خوابشان دلتنگ نیست زیرا انگیزه ی بی خوابی وی از لون دیگریست!!!!!

"مادرم در خواب است

و منوچهر و پروانه و شاید همه ی مردم شهر"

چرا خود وی نم ی خوابد؟

شاعر تلاش می کند مثل اطرافیانش با مرثیه ی نیمه شب خردادبه خوابی عادت وار برود اما چه فایده :

"شب خرداد به آرزامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد."

در واقع نسیمه بیداری و هوشیاری از حواشی سبز پتو خوابش را با خود می برد!

حتی از بالش او که جایکاه سر پر از خیال اوست آواز پرستوهای پر جنب جوش مسافر می آید.دیگرچگونه می توان خفت؟نه باید همین امشب راهی شود!

"بوی هجرت می آید :

بالش من پر آواز پر چلچله هاست.

صبح خواهد شد

و به این کاسه ی آب

آسمان هجرت خواهد کرد."

چگونه سر انجام بین ماندن و رفتن تصمیم می گیرد؟:با خود می اندیشد که در ماندن چه فایده ایست؟

او تنهاست،فقط و فقط اوست که بیدارست.دیگران همه خفته اند،کسی نیست که بشود یا او سخنی گفت و مشورتی کرد،

علاوه بر این او بارها از همین پنجره ی باز برای مردم سخن کفت اما اما هیچگاه کلامی درخورد زمانه ی خو نشنید!

حال آنکه او بارها فریاد زد"چشم ها را باید شست ـ جور دیگر باید دید".

و اکنون در نهایت تاسف می بیند که حوری یا چه فرقی می کند آن فرشته ی معصومه ،در زیباترین شب های جهان ،در پای کمیاب ترین نارون های روی زمین،به جای اینکه به عشق های عرفانی بیاندیشد ودرس عشق به خدا بیاموزد،درس قوانین و آداب را می خواند.

آری:

"دیگر کسی به عشق نیاندیشد

دیگر کسی به فتح نیندیشد

و هیچکس

دیگر به هیچ چیز نیاندیشد"(آیه های زمینی از فروغ فرخزاد)

"باید امشب بروم.

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم

هیچ چشمی،عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.

 

من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد

وقتی از پنجره می بینم حوری

-دختر بالغ همسایه ـ

پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند."

پس باید رفت این سرزمین ارزش موندن ندارد!

اما از دیگر سو در حاشیه ها هنوز هم اتفاق های خوشایند هست مثلا در این سرزمین فرد با شعوری هم هست که انقدر بهفضای شفاف و روشنی های دوردست خیره ماند تا چشمانش روشن و سفید شد،آسمان شد و پر از ستاره!

ویکی از مردان شهر بود که در گذشته از رسیدن میوه ی معرفت"طلوع انگور"از شاعر پرسیده بود اما باز هم باید رفت و دیگر بخاطر حاشیه ها نباید ماند!

"چیزهایی هم هست،لحظه هایی پر اوج

(مثلا شاعرهیی رادیدم

آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش

آسمان تخم گذاشت.

و شبی از شب ها

مردی از من پرسید

تا طلوع انگور،چند ساعت راه است؟)"

و شاعر می رود تنهای تنها. و چمدانش فقط به اندازه ی تنهایی هایش جادارد و به مکانی می رود که درختان بلند حماسی آن از دور دست ها  حتی در دل شب نمایاننند،درختان شعور و معرفت.

اینجا نقطه ی اوج شعر است جایی که مخاطب نشانه ای ازین بی نشان می خواهد اما مکانی که می رود حتی در ذهن خود شاعر هم وضوحی ندارد بنابراین بهترین وصف بی وصفیست!

و در نهایت با فریادی دیگر در وجوده شاعر که حرکت را طلب می کند شعر تمام می شود.

"باید امشب چمدانی را

که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد،بردارم

وبه سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست،

رو به آن وسعته بی واژه که همواره مرا می خواند.

یک نفر باز صدا زد:سهراب

کفش هایم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟"

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 19:56  توسط سارا پورفرح  | 

"ديگر مرا كسي تميز نخواهد داد از ابرها، از آسمان، و سايه هاي درختان هولناك كه شب در مرداب

                                                                                               مي‌خوابند" ...


                                                                                       "مهرباني"، رضا براهني


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 0:7  توسط فاطمه ذاکری  | 
تو اگر در تپش باغ خدارا دیدی

همتی کن و بگو:

ماهی ها حوضشان بی آب است.....

با عرض سلام خدمته نوادیب نوسانه گرامی

لطفا برای اطلاع از رونده کار وبلاگه نوادیبان در طی هفته های آتی به ادامه ی مطلب رجوع کنید.

(با تشکر مدیریت)

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 15:51  توسط سارا پورفرح  | 
برچسب ها
درباره من
ناودانها شرشر باران بی صبری
آسمان بی حوصله حجم هوا ابری است...
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبریست....
پشت شیشه می تپد پشانی یک فرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است....
و سر انگشتی بروی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد"خانه ام ابری است"...
قیصر
دسته بندی موضوعی
لینکدونی
آرشیو
نویسندگان
دوستان
آمار و امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM