ناودانها شرشر باران بی صبری آسمان بی حوصله حجم هوا ابری است... کفشهایی منتظر در چارچوب در کوله باری مختصر لبریز بی صبریست.... پشت شیشه می تپد پشانی یک فرد در تب دردی که مثل زندگی جبری است.... و سر انگشتی بروی شیشه های مات بار دیگر می نویسد"خانه ام ابری است"... قیصر