بسم الله النّور
(خدا رو شكر كه اينجا بسم الله زير دست و پا نميفته.. و مقابل چشمها و سرمونه...)
سلام بر دوستان و همراهان خوبمان. اين بار نه مقالهاي هست، نه حرف
بخصوصي.. شعرگونهاي كوتاه داشتم كه براتون ميذارمش.. مال ظهر روز عرفهس
كه تشريف بردم به ملكوت(هپروت!)اعلي..
اين روزا كاري نداريم جز مسجد و هيئت رفتنها و نهار شامهاي حاضري داشتن!.. حرفي نداريم جز سكوت.. سلاحي نداريم جز گريه...
مهر تربتم
دلتنگ باران بود
لب پنجره كه گذاشتمش،
قطرهها را تو كشيد
بوي غربت يك خيابان آمد
بوي تنهايي نخلهاي خياباني دو سر طلا
عطر فتحي بيمرز
ابرها لرزيدند
باد باريد
پنجره واماند
من و مهر شكستيم