...
تازگی ها خورشید
تیرگی می بارد
و زمین می خندد
به تپش های گیاه
و زمین می خندد
به نفس های درخت
تازگی ها می دانی
انسانیت نیست
تازگی ها آدمک بی عشق است
و دروغ و حیله مثل شبنم زیباست
و فقط یک چیز است که نمرده اکنون
نردبانی به خدا
نردبانی که برد آدمی خاکی بر اوج فضا
و بلوغ فکرم نمی داند چرا
تازه تر ها نردبان پیدا نیست...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 10:4 توسط سارا پورفرح
|