تازگی ها خورشید

 

تیرگی می بارد

 

و زمین می خندد

 

به تپش های گیاه

 

و زمین می خندد

 

به نفس های درخت

 

تازگی ها می دانی

 

انسانیت نیست

 

تازگی ها آدمک بی عشق است

 

و دروغ و حیله مثل شبنم زیباست

 

و فقط یک چیز است که نمرده اکنون

 

نردبانی به خدا

 

نردبانی که برد آدمی خاکی بر اوج فضا

 

و بلوغ فکرم نمی داند چرا

 

تازه تر ها نردبان پیدا نیست...